تینا خوشگلهتینا خوشگله، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

تینا دختر ناز مامان و بابایی

خیلی دلتنگتم خیلیییییییییییییی

  سلام میرم سر اصل مطلب چون تا گلو پر حرفم ....پر دلتنگیم ......آره مامانی دلم برای تو تنگ شده دلم برای دوران بارداری تنگ شده .....پارسال این موقع من سرگردان بودم ......گیج داشتنت ... اینکه باشی یا نباشی ......پارسال این موقع مامانی دل تو دلش نبود که تو به دنیا بیایی یانه ؟؟؟ تینا دلم برات تنگ شده میدونم الان دارمت الان در کنارمی و من هر روز خودمو سیراب وجودت میکنم اما اما اما ................. دلم برای دوران بارداری تنگ شده ...برای ذوقی که از اومدنت تو دلم داشتم برای اولین باری که قلب کوچیکتو دیدم که تمام وجودت فقط ۳ میلی بود که اونم داشت میتپید ....برای اولین تکون خوردنت که چه ذوقی تو وجودم اومد که جیغی کشیدم که دی...
30 شهريور 1390

90 روزگیت مبارک دخترم ......

  سلام به عشق مامان که الان مثل فرشته ها خوابیدی ......... عزیزم ۹۰ روزگیت مبارک الهی ۱۹۰ ساله بشی .......... دخترم تینا تو این ۳ ماه هیچی برای مامانی نداشت به جز خوبی و خوشی  اصلا مامانیشو اذیت نکرد مثل موقع هایی که تو دلش بود صبور و مهربون قربونت برم که هرروز داری شیرین تر میشی همیشه سعی داری دورو برتو بشناسی بگما ناقلا باباییتو خیلی خوب میشناسی تا میاد براش دست و پا میزنی حر ف میزنی اونم که کلی قربون صدقت میره .....عزیزم تو این مدت شما حسابی بزرگ شدی دستاتو تا آرنج میکنی تو دهنت من موندم آخه اون دستا چه مزه ایی میده که تو حسابی تو دهنت میچرخونی بعد در میاری و مزش میکنی ههههههههههه عاشق این کارتم ....در ضمن موق...
30 شهريور 1390

تینا خانم. واقعا خانم شده...........

  سلام دوباره بعدازمدتی تاخیر ما برگشتیم با کلی خبررررررررررررر تینا خانم شیطون تو این مدت کلی تعقییر کرده  و کلی کارای مختلف انحام داده اول اینکه حسابی برای مامان و باباش سخنرانی میکنه دوم اینکه دستاشو تا مچ تو دهنش میکنه و حسابی ملچ ملوچ میکنه سوم اینکه پاهاشو با پاشنه میزاره رو زمین و کمرو سینه رو بلند میکنه و تعادل خودشو رو سر و پاشنه پاش حفظ میکنه (جلل خالق)من که مامانشم کلی متعجب میشم از این کارش اینم به جای غلت زدنشه که هنوز انجام نداده ههههههههههه چهارم عاشق تلوزیونه و باباباش میشنن اخبار برنامه نود و فیلم های مستند میبینن دیگه بگم از این دخترمون که اولین سفر زندگیشو به دیار مامان بزرگ و بابابزرگش یعنی...
30 شهريور 1390

اولین نوروز و گرمی حضور تینا فرشته کوچکمان در خانه ....

  سلام به دختر عزیزم امیدوارم که حالت خوب باشه عزیزم دیگه داریم به آخرایی راه نزدیک میشیم و من هر لحظه هیجانم برای دیدنت زیاد تر میشه امیدوارم صحیح و سالم به آغوش منو باباییت بیایی که این برامون از همه چی مهم تره تینای مامان سال نو مبارک ...نوروز امسال برای من حال و هوای دیگه ایی داشت چون تو دخملی باهام بودی و من در لحظه تحوبل سال تورو داشتم و حست میکردم مامانی نمیدونی چه ذوقی داشتم ولی آرزومم بود که کنارم نشسته باشی و با یه لباس خوشگل دخترونه و یه سنجاق سر همرنگ لباست با دستای کوچولوت کمک کنی تا سفره هفت سینو بچینی و هر کی هم خواست بهت کمک کنه اخم کنی و نزاری و بگی نه خودم میخوام بزارم .....وایییی...
30 شهريور 1390

تینای من داری کم کم میایی الهی خوش قدم باشی

  سلام دختر عزیزم سلام نفس مامان ایشالله که حالت خوب باشه عزیزم دیگه به آخر راه نزدیک میشیم و شما تا اواسط اردیبهشت میایی بقلم ....باورت میشه تینا کم مونده که ببینمت بوست کنم بوت کنم ......وای خدای منن چقدر لحظه قشنگیه .....دختر عزیزم من بعد از مراحعه ایی که به دکترداشتم گفتن که ۱۵اردیبهست به بعدشما باید به دنیا بیایی قربونت برم که هنوز نچرخیدی و هنوز سربلدی و سرت بالاست مامانی خیلی دوست داشت که با روش طبیعی شمارو به دنیا بیاره ولی مثل اینکه تو از مامان زرنگتری و شرایطش رو براش فراهم نکردی عیبی نداره عزیزم برای من مهم سلامتی تو گل دختره .....مامانی این آخریا که کلی سنگین شدم و درد دارم و بیچاره بابایی تمام کارا به ...
30 شهريور 1390

تعیین روز اومدن تینا .....

  سلام به دختر عزیزم امیدوارم که حالت خوب باشه و میدونم که همینطورم هست به لطف خدا عزیزم بلاخره لحظه دیدن تو نزدیک شده لحظه در آغوش گرفتن و بوسیدن و بوییدن تو که من چقدر منتظر این لحظه بودم عزیزم بزار از اول بگم که مامانی امروز وقت دکتر داشت و بعد از معاینات همیشگی گفت که بهتره دیگه وقت زایمان رو تعیین کنیم نمیدونی با این حرف خانم دکتر چه حالی شدم شاید همیشه فکر میکردم که دیگه داره روزهای انتظارم نزدیک میشه اما ازدهن خود خانم دکتر که شنیدم کاملا باورم شد که واقعا وقتشه ...خانم دکتر بعداز برسی وضعیت سلامت تو و دیدن تقویم در آخر اعلام کرد که روز 1۴ اردیبهشت بهترین موقع برای به دنیا اومدن تو هست وای مامانی ...
30 شهريور 1390

<no title>

    سلام سلام ما اومدیم با چند روز تاخیر اینقدر این تینا خانم منو سرگرم خودش کرده که وقت سر خواروندن هم ندارم اما چون قول داده بودم عکسشو بزارم اومدم این عکسا برای موقعی که تو بیمارستان بوده الان زمین تا آسمون چهرش فرق کرده اما چون زردی داره عکسشو فعلا نمیزارم دعا کنید دخملم زودی خوب بشه اینم عکسای بیمارستان از تینا خانم http://www.img4up.com/up2/23337408946878993053.jpg   اینم از نمای نزدیک اینجا کلی پف داشته قربونش برم   http://www.img4up.com/up2/78223023007681329093.jpg کلی حرف برای گفتن دارم که خودم با نوشتنش شاید دوباره اشک از چشام جاری بشه خیلی لحظات خوبی رو گذروندم لحظه ایی که صدای تینارو برای اولین بار...
30 شهريور 1390