تینا خوشگلهتینا خوشگله، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

تینا دختر ناز مامان و بابایی

درد دل مامانی با تینا

1390/6/30 16:53
نویسنده : مامان فاطمه
138 بازدید
اشتراک گذاری
 

تینا فرشته زمینی من سلام ......این روزا خیلی دلتنگم .....اولین سالگرده داییت نزدیکه

عزیزم دوباره خاطرات بد پارسال یادم افتاده چه روزای بدی بود ....همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد

و من همچنان شاکی ام که چرا و به کدامین گناه داییت خیلی مهربون بود خیلی وقتی که گفتن

رفته تو کما من از تعجب مونده بودم وقتی گفتن کبدش از کار افتاد باز هم متعجب بودم و در آخر

وقتی گفتن که فوت کرده تمام این سکوت من بلاخره شکست و شدم یه آدمی که فقط فقط

شاکیه از زمین وزمان شاکی بودم از اینکه تو 4 روز برادرمو از دست دادم شاکی بودم ......عزیز دلم

شاید الان نباید این حرفهارو به تو بزنم ولی توام باید بدونی که مامانت چه روزایی رو گذرونده .....زن

دایی بعد رفتن دایی اونم رفت و خاطرات داداشمو با خودش برد ......یاد روزایی که با داداشم داشتم

به خیر ....روزایی که من زورش میکردم که باهام برقصه ...روزایی که میومدم خونه نگرانم بود و

زنگ میزد ببینه رسیدم یا نه .....وای خدا چطوری 1 سال گذشته  و من طاقت آوردم ....وقتی که

اعلامیشو دیدم زانوهام تا شد اگه بابا مهدی نبود وسط کوچه افتاده بودم و هی میگفتم آخه چرا

؟؟؟ چی شدیکهو ؟؟؟؟؟الانم هنوز برام جا نیوفتاده که چرا چرا چرا ......مامانی منو باباییت تصمیم داشتیم تا 5 سال بچه دار نشیم وهنوز 3 سال گذشته بود که تورو باردار شدم میدونی چرا؟؟چون

من طاقت درد از دست دادن برادرمو نداشتم و میخواستم دلیلی برای زندگی پیدا کنم هیچی

خوشحالم نمیکرد تا خدا بعد از 2 ماه یعنی مرداد ماه تورو به من داد ...من خدارو شکر میکنم و ازش

ممنونم که بهانه ایی برای زندگی به من داد ......عزیزم 16 خرداد سالگرد داییته و من از الان اشکام

داره میریزه هرروز دارم گریه میکنم آرومو بی صدا......یکم هم عصبی شدم بعد از زایمانم زیاد

نتونستم با بابات ارتباط برقرار کنم یکم بهش میپرم و زود ناراحت میشم ...شاید به خاطر کم خوابی

های منه .......ولی اینا همش بهانس ......عزیزم دلم تنها دل خوشی من تویی وقتی که بقلت میکنم

و بهت شیر میدم و تو دیوانه وار مک میزنی انگار دنیای من فقط در تو خلاصه میشه خیلی دوست

دارم خیلی جدیدا هم صدات خیلی بلند شده گریه هات قوی تر شده و وقتی گشنت بشه یا جات

کثیف باشه دیگه هیچی چه نصف شب باشه چه روز باشه صدات تا بیرون هم میره ههههههههه

راستی عکس وبلاگتو ایراد گرفته بودن که اخمالویی ولی من اخمتم دوست دارم تو اون عکس

موقعی بود که از خواب بیدار شده بودی و شیر میخواستی و اعصاب نداشتی ههههه

اما تو این عکس راحت خوابیدی وداری فرشته هارو تو خواب میبینی و میخندی قربونت برم خیلی

خیلی دوست دارم زودی بزرگ شو .....راستی اینم بگم من میخوام عکساتو بزارم تو وبلاگ اما بلاگفا

قبو ل نمیکنه نمیدونم چرا اگه دوستان بلدن منو راهنمایی کنن بوس

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)