تینا خوشگلهتینا خوشگله، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 28 روز سن داره

تینا دختر ناز مامان و بابایی

خیلی دلتنگتم خیلیییییییییییییی

1390/6/30 16:53
نویسنده : مامان فاطمه
150 بازدید
اشتراک گذاری
 

سلام میرم سر اصل مطلب چون تا گلو پر حرفم ....پر دلتنگیم ......آره مامانی دلم برای تو تنگ شده

دلم برای دوران بارداری تنگ شده .....پارسال این موقع من سرگردان بودم ......گیج داشتنت ...

اینکه باشی یا نباشی ......پارسال این موقع مامانی دل تو دلش نبود که تو به دنیا بیایی یانه ؟؟؟

تینا دلم برات تنگ شده میدونم الان دارمت الان در کنارمی و من هر روز خودمو سیراب وجودت

میکنم اما اما اما ................. دلم برای دوران بارداری تنگ شده ...برای ذوقی که از اومدنت تو دلم

داشتم برای اولین باری که قلب کوچیکتو دیدم که تمام وجودت فقط ۳ میلی بود که اونم داشت

میتپید ....برای اولین تکون خوردنت که چه ذوقی تو وجودم اومد که جیغی کشیدم که دیگه ترسیدی

و تکون نخوردی برای روزها و شبهای تنهاییم که باباییت اضافه کار بود و من در کنار پنجره چه هوای

بارونی چه برفی با تو حرف میزدم دست به دلم میکشیدم و از بارون برات میکفتم از برف برات

میگفتم .....مامانی این بارونه خیلی قشنگه نه ؟ به صداش گوش کن دوسش داری ؟ تو با ضربه ا

یی جوابمو میدادی و من باهات عهد میبستم که به دنیا اومدی میبرمت تا سیراب بارون

بشی ...مامانی این برفه میبینی چه سفیده چه آروم آروم داره از آسمون میاد دوباره تنهام

نمیزاشتی و با ضربه ایی جوابمو میدادی و من باز باتو عهد میبستم که به دنیا اومدی میبرمت برف

بازی ........تینای من تو الان در کنارمی و به آرومی خوابیدی ولی من دلتنگم نمیدونم چرا ..وقتی که

بعد از زایمان دستمو تو ریکاوری به دلم کشیدم و دیدم که خالی شده یه حسی شدم تو بعد از ۹

ماه همسفری با من ازم جدا شدی ...مامانی دلم برای روزایی که منو تنها نزاشتی و برام تکون

میخوردی روزایی که بابات تا ۱۲ شب نبود و تو از تنهایی و دلتنگی و ناراحتی من با خبر بودی و هی

تکون میخوردی و من ذوق میکردم تنیا یادمه اولین بار کشیدن انگشتای کوچیکتو زیر پوستم حس

کردم خیلی هیجان زده بودم مامانی یادته تو تو هفته ۲۹ وزنت ۱۳۰۰ بود و من تو سونو گرافی

صورتتو کامل دیدم و عاشقت بودم و هستم جلوی دکتر سونو که مرد هم بود قربون صدقه ستون

فقراتت که بهم نشون میدادمیرفتم واییییییییییی تینا خیلی دلتنگم خیلیییییییییییی

و امروز من ............امروز منو تو ...............امروز منو تو و بابایی ....تو هر روز داری بزرگتر میشی

ماشالله شیطون تر میشی جدیدا دست و پاتو تکون میدی وقتی کسیو میبینی دستتو مک میزنی

چقدر عاشق این کارتم و من هنوز دلتنگ اون تینا هستم که تو دلم باهام بود و نفسم به نفسش بند

بود و الان عاشق همون تینا هستم که وقتی برای اولین بار دیدمش دیوانه وار عاشقش شدم و

میپرستمش ......................چقدر بده که دلتنگ باشی فکر کنم تا ابد حسرت اون روزارو بخورم

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)